تو را چه سود فخر به فلک ، بر فروختن
هنگامی که هر غبار راه لعنت شده
نفرینت می کند
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس ها به داس سخن گفته ای
آنجا که قدم بر نهاده باشی
گیاه از رستن تن می زند
چرا که تو تقوای خاک و آب را
هرگز باور نداشتی............
(شاملو)